تبليغاتX
زبور داود

زبور داود

واژه هاي خاموش

با عرض پوزش از همه ی دوستان نازنینم به خاطر غیبت طولانی

دل تنگی ام این شد که می خوانید.

در پس تیرگی یک شب آرام و بلند

که بلندای شب از چشم به راهی من است

پنجره گوش به زنگ قدمدت خوابیده ست

خواب و خمیازه ی در، خبر از دیر شدن می آرد

کو چه دلواپس تنهایی من

از سپیدار بلندش می خواست

تا سری سر سرکی از پس دیوار کشد

شاید از تو خبری باز آید

ناودان می خواند

شعر استقبال است

اشکهای کوچه قاه قاهان در راه

منگ و شل،مستانه

همهشان سوی تو هستند روان

تو اگر خواب شوی پشت کوهی در شرق

پنجره از غم تو کور شود

چه کسی پاک کند از کف کوچه ی تنگ

اشک خوشحالی بی حاصل این بام بلند

سایه از مهر تو دارد قد این دار بلند

بارها گفته ام این گفته و باز

          که توام خورشیدی 

                     که توام خورشیدی 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 11:3 توسط داود| |