زبور داود
واژه هاي خاموش
سرم شلوغه ببخشید چه عاشقانه تمام روز پنجره تا انتهای کوچه را جای من میدید در انتظار قاصدک هایم بود که نسیم را به خانه دعوت میداد و کودکانه دلش با گذر های قاصدک از کنار پنجره بی انکه حرفی بزنند پر میشد روزها از بالای پنجره آرام و بی تفاوت رد شد و تو بی توجه به دلتنگی های پنجره از کنار قاصدک های من عبور میکردی برجگر چشمه جوشش، سکوت خروش رود کارون، سپید رود انعطاف سنگ یاد خواهم گرفت از چشمه جنگ را با قلاب قلم ، کرمهای بهانه را به آب می زنم قلم این روز ها تکان نمی خورد کرمها مغز مرا با خنده می خورند ماهیان نگاه می کنند و هیچ حرفی نمیزنند. تمام روزهای کودکی ام را رنگ تازه زد و گالشهای کهنه ات تمام عمر مرا رنگ خود خواهی من هنوز داغدار گالشهای کهنه ی تو ام مرا به خاطر کفشهای تازه ام ببخش مادرم.

