زبور داود
واژه هاي خاموش
من فعلا سربازم و به این خاطر نمیتونم زود به زود سر بزنم از همه دوستانم عذر میخوهم. و تو همان ستار ای که زیرکانه کودکت را به نذر دیدن سپیده ای نشانه میزدی و من چه احمقانه زیر پای خود از کنار ضرب این مثال بی خیال می گذشته ام یکی به میخ ، یکی به نعل دانه های گندمند زیر خشم سنگ آسیاب خرد میشوند. غصه های آسبان پیر و ترس از عقیم ماندن زمین هجوم آب را کسی بیفکند از آسیاب. حرفهای مادری ات را تکرار کن تا زندگی را خوب حفظ بمانی صاحبانت به رسم خودشان تو را پابرهنه خواهند برد و کفشهای گلدار قرمزت در صندوقچه ی پدری منتظر می مانند تا پاهای تاول زده ات گلدار پابرهنگی نباشند که دوباره باید بر کوه رویم و این بار آن سوی دجله را تیر زنیم تا در جشن پیشواز تو آتش بازی دماوند دیدنی تر باشد چهار قدم این طرف تر همین حوالی پشت ابرهای آسمان شب ماه حامله میشود با یادی از سیاوش ها و مادرانه تر از مریم مسیح را سقط می کند
