تبليغاتX
زبور داود

زبور داود

واژه هاي خاموش

 

من فعلا سربازم و به این خاطر نمیتونم زود به زود سر بزنم از همه دوستانم عذر میخوهم.

 

و تو همان ستار ای

 که زیرکانه کودکت را

به نذر دیدن سپیده ای نشانه میزدی

 و من چه احمقانه

زیر پای خود

از کنار ضرب این مثال

بی خیال می گذشته ام

یکی به میخ ، یکی به نعل

 

 

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 12:57 توسط داود| |

دانه های گندمند

زیر خشم سنگ آسیاب

خرد میشوند.

غصه های آسبان پیر

و ترس از عقیم ماندن زمین

هجوم آب را کسی بیفکند از آسیاب.

نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 23:9 توسط داود| |
قبل از آنکه تو را ببرند

حرفهای مادری ات را تکرار کن

تا زندگی را خوب حفظ بمانی

صاحبانت به رسم خودشان تو را پابرهنه خواهند برد

و کفشهای گلدار قرمزت

 در صندوقچه ی پدری منتظر می مانند

تا پاهای تاول زده ات

گلدار پابرهنگی نباشند

که دوباره باید بر کوه رویم

و این بار آن سوی دجله را تیر زنیم

تا در جشن پیشواز تو

آتش بازی دماوند دیدنی تر باشد

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:53 توسط داود| |
                                 

چهار قدم این طرف تر

همین حوالی

پشت ابرهای آسمان شب

ماه حامله میشود

با یادی از سیاوش ها

و مادرانه تر از مریم

مسیح را سقط می کند

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 20:29 توسط داود| |